تبليغاتX
عبید زاکانی
 

 

اگر شربتی بایدت سودمند ز داعی ستان داروی تلخ پند

به پرویزن معرفت ریخته به شهد ظرافت برآمیخته

ایزد تعالی بندپان را مستعد قبول نصایح گرداند و از حفظ این کتاب خظی و افر ارزانی دار به منه و کرامه

1.ای عزیزلن عمر غنیمت شمارید

2.وقت از دست مدهید

3.پادشاهی و غنیمت و نعمت در تندرستی و ایمنی دارید

4. حاضر وقت باشید که عمر دوباره نخواهد بود

5.هر زمانی که نه در خوش دلی و آسایش گذرد به حساب عمر مشمرید

6.متکبران و خود پرستان را آدمی مدانید

7.هر که پایه و نسب خود فراموش کند از او یاد میارید

8.دنیا پرستان را آدمی مدانید

9.مردم خوش باش ، سبک رو و کریم نهاد و قلندر مزاج از ما درود دهید

10.طمع از چیز کسان ببرید تا به ریش جهانیان تا توانید خندید

11.پرد در پادشاهان و اطباع ایشان مگردید و عطای ایشان را به لقای دربانان بخشید

12.جان فدای یاران موافق کنید

13.برکت عمر و روشنی چشم و فرح دل در مشاهده روی نیکو شناسید

14.کسانی که ابرو ترش کرده و گره در پیشانی آورده و سخنانی به جد گویند و ترش رویان را و کژ مزاجان و بخیلان و دروغگویانان و بی دینان را لعنت کنید

15.خواجگان و بزرگتن بی مروت را به ریش تیزید

16.تا توانید سخن حق مگ.ید تا بر دلها گران نوشوید تا مردم بی سبب از شما نرنجند

17.مسخرپی و قوادی و دف زنی و غمازی و گ.اهی به دروغ دادن و دین به دنیا فروختن و کفران نعمت پیشه سازید تا پیش بزرگان و پادشاهان عزیز باشید و از عمر برخوردار شوید

18. سخن شیخکان سالوس بلور منکید و گمراه نشوید تا به دوزخ نروید

19.دست ارادت در دامن رندان و یکرنگان پاک باز زنید تا رستگار شوید

20.از همسایگی زاهدان دوری جوید تا به کام دل خود تا توانید زیست

21.در کوچه که مناره نزدیک باشد خانه مگیرید تا نیمه شب از مشغله موزنان بد آواز ایمن باشید

22.مستان را دست گیرید

23.بنگیان را به لوت و حلوا دریابید

24.چندان که حیات باقی است از حساب میراث خواران خود را خوش دارید

25.مجردی و قلندری را مایه شادمانی و اصل زندگانی دانید

26.خود را از بند نام و ننگ برهانید تا آزاد توانید زیست

27.در دام زنان میافتید و پرد بیوگان کره دار مگردید

28. از بهر جماع مکرر حلال سرد بی مزه عیش بر خویش حرام مکنید

29.دختر فقیهان و شیخکان و واعضان و عوانان موخواهید و اگر بی اختیار پیوندی با ایشان واقع شود عروس را به کون فرو برید تا گوهر بکار نیاورد و فرزندان گدا مزاج سالوس هرزه داری ناخلف غماز در وجود نیاید

30.دختر خطیب در نکاح میارید تا نگاه خر کره ای نزاید

31.از حکومت دایه تنعم قابله و شکل گهواره و گریه بی هنگام بچه و گند کس کهنه و مغز خر دیزه و سلام داماد و نفاق عروس و تکلیف مادر زن ترسان باشید

32.جلق زنی را به از از غر زنی دانید

33.در پیری از زن جوان مهربانی چشم مدارید

34.زنان بیوه را به رایگان مگایید ، زرشان بستانید

35.پیرزنان را به کلوخ کوب سر بک.بید تا درجه قاضیان یابید

36.بر سر راه ها به قامت بلند زنان و چادر باریک مهره زده و ریشه سر بندان و سراغج از راه مروید

37.زن مخواهید تا ناگهان قلتبان نشوید

38.مال یتیمان و کون غلامان خوش شکل بر خود حلال دانید تا شما را مباحی تمام تواند خواند

39.الت خوایدن و گاییدن را یک زمان بی کار مگزارید چنان چه گفته اند : هرچه بینی بخور هرکه بینی بگای مال یتیمان بخور مزد ثوابش تورا

40.امردان مست را چون خوفته یابید در حال بگایید تا بیدار نشوند و فرصت فوت نگردد

41.ذکات کیر را به مستحقان رسانید چون زنان بیوه مستوره که از خانه نتوانند بیرون آیند و حیزان پیر و مفلص و کنگلن ریش براورده که از کسب باز مانده اند و زنان جوان شوهر به سفر رفته و خاتونان فقیره و کنیزکان آب کشه سرپین چین

42.و نیز در خانه بگویید که ذکات کس و کون از ابناع سبیل و قلندران و طلب علمان و حیدریان و نو خواسته مفصل و مهمانان غریب و مسافران و ایلچیان دریغ مدارید که ذکات یمین عظیمی دارد

43.طعام و شراب تنها مخورید

44.زنان را تنها مگایید مه زن را گاییدن کار محتشمان نباشد

45.حال خود را بر گدا زادگان و غلام بچگان و روستایان و بخیلان عرضه مکنید

46.از نو کیسگان وام مخواهید

47. با شیخکان و عامیان که ملازم که درگاه پادشاه باشند و امرا و خائنین و تمغاچیان و دزدان و سرهنگان و حرامیان و قلبان و قلشان و کیسه بران و دلالان و راه دار پیوند مسازید

48.تخم حرام میندازید تا عاصیان و گربزان و حرامیان و راهزنان در وجود نیایند

49.از دیوثی عار مدارید تا روز بی غم و شب بی فکر توانید زیست

50.از منت خویشان و سفره خسیسان و باد بروت ناکسان و گره پیشانی خدمتکاران و ناسازگاری احل خانه و تقاضی قرض خواهان گریزان باشید .

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم آبان 1389ساعت 0:38  توسط عبید زاکانی  | 

شخصیت حکیم عبید زاکانی در نزد دوستداران فرهنگ و ادب ایران نا آشنا نیست اما به دلایل گوناگون همچون تفسیرهای غلط و استنباطهای بی پایه و سطحی درکی صحیح از معرفت این ادیب و دانشمند ایرانی بدست نیامده تا انگونه که در خور این حکیم است ارزش اثارش سنجده شود و بر شخصیت عالمانه اش ارجی گران گذاشته شود شاید این را به پای مکتب ادبی حکیم بگذارید که حیات بشری را از زوایای متفاوتی و حیر انگیز دیده (آن زاویه ای که ما گاهی ان را تابو میدانیم یا گاهی آن را زشت و بی ارزش میپنداریم ، حکیم کاملا هوشیار و زیرک بوده و ارزشهای زندگی مارا بدون کمی و کاستی نشانمان داده گویی از روح و جسم ما اگاهی کامل داشته ، حکمتش به ما می آموزد که خود را فریب ندهیم خود را ارزان نفروشیم و واقعیت گسترده جهان را درک کنیم او مارا به عنوان یک نو آموزه حکمت پند میدهد ، شاید اینگونه  : بدنبال چه هستی ؟ آیا فضیلتهای عرفانی را میخواهی ؟ پس خودت را در این آینه بین! حکیم یا دیدی که نه در آن روز و نه امروز مرصوم است ما را حکمت میدهد ، حکیم واقعیت و تمایلات مارا در اشکال گوناگون مورد بحث و تفسیر قرار داده و با لحنی بسیار شیوا و روان مارا با فلسفه زیستی خودمان آشنا ساخته فلسفه ای که بگمان او هستی و نیستی ماست) دلایل بسیاری وجود دارد که مارا بازداشته تا شناختی عقلانی و دقیق از او کسب کنیم شاید او صادقترین حکیم تمام دوران های بشر باشد که مارا با تمامی حالتهای معنوی و مادی آشنا کرده و اوست که این دو را در وضعیت های مشابه مایه نخوت دانسته و مسیر را در راستی و پاکی شناخته ، او با مهارتی خاص با تکیه بر یک سبک ادبی متمایز توانسته حقیقت جامعه بشری را نشانمان دهد بدون پرداختن به اصلوب راز آمیزی که در ان دوران در ادبیات رواج داشت او نه درویشی را میپسندید و نه بی قیدی را ، او پاکی را برگزید که فارق از هرگونه افراط و تفریط است او نه از جبهه عرفا سخن میگفت و نه از قشر دربار و اشراف زادگان ، او متفکری بود که راه نجات بشری را در پاکی و سلامت جسمی و روحی میدید . حکیم نظریاتی بس ژرف دارد که میتوان در هر زمانی از انها سود جست او به آزادی و آزادی اندیشه اعتقاد راسخ داشت و این را برای شکوفایی انسان ضروری میدانست و این را هم در لابلای مفاهیم عمیق اشعار و پندها و نوشته هایش قرار داده تا ما از آن بیاموزیم . نوشته های حکیمانه اش سرشار از مفاهیم است بر خلاف انچه که از او تفسیر شده (گویند او یک شاعر طنز پرداز بوده که میخواسته با این شکل ادبی وضعیت جامعه خودش را به بدترین شکل ممکن نقد کند ، اما شخصا با این عقیده قالب مخالفم آن هم به دلایل گوناگون که مفصلا در بخشی دیگر انها را عرض خواهم کرد) باید اذعان کنم حکیم سعی داشته انچه که بد است را از خوبی جدا کند تا ما بهتر افکارش را درک کنیم و در آخر کار مارا با یک چرخ حلاجی تنها میگزارد تا درک بهتر را انگونه که میبینیم حاصل کنیم . در کل باید بگویم حکیم عبید زاکانی نمونه بارز از معرفت شناسی مطلق است که باید با عقل سرشار به سراقش شتافت . 

نوشته شده توسط : فرزاد - شاگرد عبید زاکانی

(برای بحث و تبادل نظر بیشتر : farzad_emotionalism@yahoo.com) 

+ نوشته شده در  شنبه سوم مهر 1389ساعت 16:3  توسط شاگرد عبید زاکانی  |